وب سایت شخصی علی اصغر عنابستانی

داستان

کتاب فرماندار یا فرمانبردار

روزِ سی­ ام اردیبهشت سالِ 1385 پس از کِش و قوسهای فراوان به عنوانِ اوّلین فرماندارِ بومی شهرستانِ سبزوار در سالنِ اجتماعاتِ فرمانداری این شهرستان ( سالنِ شهید فرودی ) معارفه شدم و کارم را آغاز کردم و روز 19 فروردین 88 پس از دو سال و 10 ماه و 19 روز فعّالیّت در همان سالن تودیع شدم . آمدن و رفتن سنّتِ گریزناپذیر الهی در دنیای فانی است . اینجانب در طولِ این حدودِ 1040 روز مدیریّت در فرمانداری سبزوار تلاش کردم سنّتهای گه­گاه غلطِ حاکم بر مدیریّتِ فعلی جامعه را بشکنم و تغییر دهم و ضمنِ حفظِ اصول ، در روشها تحوّل ایجاد کنم . تحوّل و نوآوری در روشها قطعاً نسخۀ نجات­بخش حَرَکتِ کُندِ جامعة ایرانی برای توسعة همه جانبه است و از همین رو بود که بر آن شدم بعضی از نکاتِ خاصّ که موجبِ تصمیم­گیریهای خاصّ شده است را به رشتة تحریر در آورم و با درآمیختن آنها با آنچه از اصولِ مدیریّت فرا گرفته­ام ، درسنامه­ای برای بهره­مندی دیگران و به ویژه مدیران ، در معرضِ استفادة آنها بگذارم . در ادامة این مطلب توجّه شما را به نکاتِ زیر جلب می­کنم :

داستان: نمکی

باورم نمی‌شد... خودش بود، اصلاً نمی‌شد باور کرد... امکان نداشت. قدری جلوتر رفتم، نه... اشتباه نمی‌کردم. خودش بود. آهسته خودم را به پیاده‌رو خیابان کشا

توسل و تحول

الهم انی اسئلک و اتوجه... من رو چیکار به دعا که این علی ما رو ور داشت آورد. من دیوونه رو بگو که تا گفت بریم دعا، بعدشم بریم سینما قبول کردم... چه آدم

نه اين. نه اون

بسمه تعالي
داستان كوتاه :
نه اين. نه اون
حياط بزرگ و زيباييه .وسط حياط يك با

داستان:شبی که با همه شبها فرق داشت*

از شما چه پنهان فدوی هم مثل اکثر خلایق عالم پدر داشتم و از بخت همیشه برگشته حقیربود که به تبعیت از عده قلیلی که به شهرها مهاجرت کرده اند مهاجر شده ب

داستان : فرار

نه نمیشه باید فرار کرد ! من چه جوری اینجا صبر کنم؟ اوه ...چه بادی ؟! لعنت به این باد!داره منو از جا میکنه! دستام یخ کرده.خدایا برگردم پادگان بهتره؟!ای

قصه نویس

ننه شیرمو حلالت نمیکنم اگه به خاطر این قصه ها ازدرس بیفتی؟!..آخه این کاغذ پاره ها که برات نون و آب نمیشه پسر!...تو چرا دست بردارنیستی؟ بک ساله میگی ق

بزغاله هاي بي بي زهرا

پاشنه هاي گيوه هايش را ور كشيد و استوار پا به راه گذاشت. باد توي كوچه پس كوچه هاي گلي روستا ميپيچيد و زوزه ميكشيد و نم نم باران بعد ازظهر پاييز هوا رو

بالای صقحه