وب سایت شخصی علی اصغر عنابستانی

شعر

Notice: Undefined variable: fieldWhere in /home/anabestani/domains/anabestani.com/public_html/include/dbConnectorClass.php on line 164 Notice: Undefined variable: shart in /home/anabestani/domains/anabestani.com/public_html/include/dbConnectorClass.php on line 176
pdf

تاكودك بودم شاد بودم . كودكيم را دوست دارم

تاكودك بودم شاد بودم . كودكيم را دوست دارم
******
ميون جنگل پر دام و خطر اسب سپيد بي سوار گم شده
كودكي من ميون سبزه هاي بلند دشت
يا شايد بين درختچه هاي نورس انار گم شده
آي كودكي قشنگ من ...! گم شدن زود نبود؟
******
شب ده يادش به خير
آسمون ستاره بارون بود همه شب
پشت كهكشون شيري تا شده
عين پشت دايي و مش رمضون بود همه شب
******
ياد اون بازيهاي دوستي به خير
ياد چار پايه و چرخ چاه و سنگ صاف
ياد اكبر ياد جعفر ياد مشدي رمضون
ياد پاكي ياد دوستي دل پر شرنگ صاف
******
بچه ها عباس و اسمال و علي
كوله هاي آب ونون را روي دوش
چوب دستي هم به دست
با قدماي كودكانه اما استوار دوش به دوش
******
دشت و بيابون زير پامون
بادوم بوجايه مزه ديگه اي داشت
درختاي تكونده بادوم هدف
به خدا زندگي رنگ وروهاي ديگه اي داشت
******
فصل پاييز و سر خرمن گندم
من روي بردي تو چهار شاخ به دست
باد هم بازي ميكرد ماها رو ياري ميكرد
بابا هم يادش به خير قلبير سوراخ به دست
******
يادته لونه گنجشك سر خرمن مارو؟
يادته كفتر چاهي ميگرفتيم از چاه قنات
يادته جوجه سوفلور زير خروار شما؟
چقدر ماهي ميگرفتيم از آب قنات
******
بع بع بزهاي سفيد و ناز يادش به خير
سوار ميش و بز گله شدن يادش به خير
خوردن شير و مكيدن بز غاله ها
سوار چوب بزرگ و چوپون گله شدن يادش به خير
******
فرار بچه ها از دست مرد دشتبون
چرخيدن دور درختاي آلو و زردآلو
خوردن گوجه اي از گوجه هاي سبز درخت
چرخيدن دور درختاي هلو و شفتالو
******
شنا كردن غوطه خوردن توي آب گل آلود
ترس از خوردن لوش و زالوي داخل آب
ترس از رفتن زالو توي گوش ممدو
ترس از غول نفهم و هالوي داخل آب
******
فصل انگور بود و فصل مويز و فصل شيره
مثل پروانه ميگشتيم دور ديگ شيره ها
آب انگور جوش مي خورد و قل مي زد
پدر بزرگ صدا ميكرد :آي پسر نريزه ها
******
يدالله دوره گرد و اتول شيكش كجاست ؟
يادوقتي كه پفك ميخريديم از پسر مشدي يدالله
بابامون داد ميزد : باز چي خريدي ؟ پفكم خوردنيه؟
ياد وقتي كه كتك مي خريديم از خود بابا !
******
ميشه باز با بچه ها خنديد و گل گفت و شنفت ؟
ميشه باز بال بزنيم اون بالا بالاها بريم ؟
توي دنياي قشنگ كودكي غرق بشيم
ميشه باز درد دلامون رو بريم اون بالا بالاها بگيم ؟
******
آيا ميشه همه حرفها رو زد ؟
ديگه من خسته شدم خاطره ها تموم نميشه
حرف حرف مياره درد دل خيلي زياده
اگه دفترم تموم بشه درد دلا تموم نميشه
******
والسلام
عنابستاني
20/7/1371