وب سایت شخصی علی اصغر عنابستانی

خاطرات

pdf

خاطره:احترام برای آستین یا انسان؟

برای شرکت در مراسم عروسی فرزند یکی از همکاران به یکی از تالارهای شهر میرفتیم .در بین راه پسرم که از تشریفات رابج فرمانداری خسته است گفت :الان باز تا وارد تالار شویم همه از جای بلند میشوند و باید با همه احوالپرسی کنیم و من به او گفتم: پسرم! اینها که میبینی به احترام فرماندار از جای بر میخیزند نه به احترام من!خوب است تو تلاش کنی به جایی برسی که مردم برای خودت احترام قایل باشند نه برای جایگاهت !

بی نام شنبه 1392/11/19پس لطفا دوباره بیایید شهرکرد...