وب سایت شخصی علی اصغر عنابستانی

خاطرات

pdf

خاطره: لیوان آب

شب 22بهمن یادواره سردار شهید علی برفبانی و 11شهید روستای برقبان در آن روستابرگزار شد و من سخنران مراسم بودم چون دیر وقت بود و قبل از من حجت الاسلام ثباتی مقدم هم سخنرانی کرده بود تصمیم گرفتم خلاصه صحبت کنم اما بر خلاف اننظار سخنرانی من بیشتر طول کشید و چون خیلی پر حرارت صحبت میکردم دستم به لیوان آبی که روی تریبون بود برخورد کرد وچپه شد اطرافیان سریع میز را جمع و جور کرند و مجددا لیوان را پرآب کرده و در طرف دیگر گذاشتند و باز این دست دیگرم به آن خورد و چپه شد هم خودم خندیدم هم مردم و نصمیم گرفتم نا لیوان سوم را نریخته ام سخنرانی را تمام کنم !